۱۳۸۸ آذر ۱۸, چهارشنبه

مقايسه نظام آموزشي دموكراتيك با نظام آموزشي در ايران

بچه های ما در استبداد، بچه های ما در دموکراسی، مقايسه نظام آموزشی دموکراتيک با نظام آموزشی در ايران/ مژگان کاهن

کليد واژه ها : کودکان
در نظام های آموزشی دموکراتيک، مفاهيم نسبی اند. می توان آن ها را بررسی نمود؛ در موردشان استدلال کرد و مهم تر از همه به آن ها شک کرد و اين شک را با آموزگار و ديگر دانش آموزان در ميان گذاشت. در نظام آموزشی ايران، شک ايجاد کردن در ذهن دانش آموز و دانشجو "انحراف از راه راست" تلقی می شود. سخنرانی آيت الله خامنه ای در زمينه ضرورت پاک سازی بخش علوم اجتماعی دانشگاهی به خوبی نشان دهنده اين طرز تلقی است
انديشيدن در انسان منبع لذت است. زيرا به وجود ما معنی می دهد. اکتشاف و يادگيری غريزی نيز در انسان احساس شادی و رضايت به همراه می آورد. کافی است کودکی را که موفق به کشف پديده ای شده در نظر بگيريم. برای کودک اين اکتشاف تسلط بر دنيايی است که هنوز آن را خوب نمی شناسد. تجلی اين تسلط، انديشه است. و نتيجه اش احساس خشنودی و رضايت.
با انديشيدن، کودک دنيا را می فهمد و با آن پيوند پيدا می کند و مانوس می شود. انسان از طبيعت جدا شده است و در روند انديشيدن نه تنها با دنيای اطراف، بلکه به هستی خود نيز معنی می بخشد. اما نکته ای که بيان آن ضروری است نقشی است که فضای تربيتی کودک در رشد يا در سرکوب کردن اين "کشش به انديشيدن" در او دارد.
هدف اين مقاله نشان دادن تاثير نظام آموزشی در شکوفايی يا خشکاندن اين قابليت کودکان است.
بچه ها با سوالاتشان به نوعی فيلسوف هستند. به اين مفهوم که دنيا و پديده های آن برايشان سوال برانگيز است. و اين نکته ای است که قابليت خلاقيت را در آن ها ايجاد می کند. ما در فرهنگمان گرايش داريم که اين سوالات را ناديده بگيريم يا يک جوری "سر و ته قضيه را هم بياوريم". بدين ترتيب با مرور زمان اين روح پرسشگر را در او محو می کنيم. اين سوال ها در حقيقت اغلب سوال هايی مهم و اساسی اند که خودمان گرايش داريم از آن ها بگريزيم. زيرا ذهن ما را آزار می دهند يا اين که جرات نمی کنيم بگوييم پاسخ آن را نمی دانيم و هنوز در جستجوييم.
سوال هايی از نوع زير حس خوبی را در ما ايجاد نمی کنند: " بابا آيا وقتی من بزرگ بشم اجازه دارم هر جوری که دلم می خواد فکر کنم؟" (سوال نرگس شش ساله)
ما از بيان محدوديت ها و ضعف های ذهنی مان که مشخصه ی انسان است هراس داريم. گويا اين حس را داريم که "ترديد" و نشان دادن آن به کودک، مغاير با آموزش درست است. اين در حالی است که در آموزش، "پذيرش ترديد" آغازی است برای باروری ذهنی و اجتماعی.
سوالاتی در زمينه ی مرگ، عشق، مذهب برای ما سوالاتی آزاردهنده هستند. زيرا اضطراب های ما را بيدار می کند. اضطراب های ناشی از ترديدهايی که هميشه مجبورمان کرده اند سرکوبشان کنيم. هيچگاه برايمان موتور انديشيدن نبوده اند. نمی خواهيم کودکمان هم مثل خودمان رنج بکشد. برای همين جواب های کليشه ای و آماده ای که در آستين داريم را بر او تحميل می کنيم.
متاسفانه نظام آموزشی در مدارس ايران نيز به نوعی آموزش جواب های آماده است. زيرا هدف اصلی اين آموزش تنها القای يک نوع نگرش و ارائه آن به عنوان تنها واقعيت های مطلق و جهان شمول است. دانش آموز بايد ياد بگيرد که آن ها را در ذهنش جاسازی کند و چون در بسياری مواقع با سوالاتش هماهنگی ندارند، ناچار می شود اين سوالات را در انتهای وجودش دفن کند. اين القای مفاهيم به صورت واقعيت غير قابل تغيير و در نتيجه غير قابل ترديد، امکان هر نوع تعمق و زير سوال بردن را از کودک می گيرد. جمله زير از کتاب "دين و زندگی" سال سوم دبيرستان به عاريت گرفته شده است که به خوبی نشان گر اين طرز تلقی است: " دختر به طور طبيعی و فطری مردی را برای همسری می پسندد که دنبال او بيايد و اعلام وفاداری بکند."
در اين جا منفعل بودن زن در گزينش همسر به عنوان واقعيتی جهانی و تغيير ناپذير به دانش آموز ياد داده می شود و به همين خاطر هيچ گونه امکانی برای دانش آموز برای گفتگو و نيز تحليل درونی باقی نمی گذارد.
بدين گونه است که دانش آموز به زودی از پرسيدن سوال هايی که تنها نگاه خشمگين و مضطرب آموزگار را برمی انگيزد خودداری و در ذهنش نيز آن ها را پاک می کند. مرحله ی بعد اين است که دنيا تبديل می شود به دنيايی که از نظر او هيچ چيز جديد و جالبی برای کشف ندارد. زيرا دنيايی پر از "بديهيات" غير قابل فهم است. بدين ترتيب در تجربيات روزمره اش هيچ معنی نمی يابد. زيرا ذهنش به ذهنی منفعل و سرکوب شده تبديل می شود.
به عکس در نظام های آموزشی دموکراتيک مفاهيم نسبی اند. می توان آن ها را بررسی نمود؛ در موردشان استدلال کرد و مهم تر از همه به آن ها شک کرد و اين شک را با آموزگار و ديگر دانش آموزان در ميان گذاشت. اين در حالی است که در نظام آموزشی ايران، شک ايجاد کردن در ذهن دانش آموز و دانشجو "انحراف از راه راست" تلقی می شود. سخنرانی خامنه ای در زمينه ی ضرورت پاک سازی بخش علوم اجتماعی دانشگاهی به خوبی نشان دهنده ی اين طرز تلقی است. او معتقد است: "آموزش علوم انسانی در دانشگاه ها منجر به ترويج شکاکيت و ترديد در مبانی دينی و اعتقادی خواهد شد."
مشاهده می کنيم که تا چه حد ِ فاحشی اين دو سيستم با هم در تضاد قرار می گيرند. در اولی "ترديد" برای رشد ذهنی و فکری ضروری، و در دومی گناهی نابخشودنی است. واضح است که اين ترس ِ "انحراف از راه راست" به چه ميزان می تواند پديده ی "انديشيدن" را در دانش آموز سرکوب کند.
در کتاب های درسی ايران، "جمهوری اسلامی" به عنوان "حکومتی الهی " قلمداد شده است. (مثال: تعليمات اجتماعی سال سوم راهنمايی صفحه ی ۲۶) در نتيجه حقانيتی مطلق دارد و نمی توان ماهيت آن را زير سوال برد.
در نظام آموزشی حاکم بر ايران به دليل آن که ارزش ها و باورها مطلق هستند و قرار نيست هيچ کدام تغيير يابند، سعی بر آن است که دانش آموز در معرض عقايد متقابل با آن ها قرار نگيرد. در اين راستا از روش های گوناگونی استفاده می شود: محدود کردن منابع اطلاعاتی که می توانند دانش آموزان را به باورهای ديگر متمايل کنند، انتخابی بودن کتاب های قابل چاپ، پارازيت ماهواره ای و مجازات کسانی که اين افکار را انتشار می دهند از اين قسم هستند. اين در صورتی است که يکی از اهداف اصلی آموزش در سيستم های دموکراتيک اين است که از کودکان افرادی به لحاظ فکری "بالغ"، آگاه، و مستقل بسازند تا از قرار گرفتن در معرض افکار متفاوت با نظرات خود، هراسی به دل راه ندهند.
در سيستم آموزشی دموکراتيک به دانش آموزان به عنوان شهروندان آينده نگريسته می شود. شهروندانی که نه تنها می توانند، بلکه بايد اين قابليت ذهنی را کسب کنند تا بتوانند نهادهای حاکم را مورد نقد و بررسی قرار دهند. بدين ترتيب به دانش آموزان به عنوان "ضمانت کنندگان دموکراسی جامعه ی فردا" نگريسته می شود.
در اين راستا يکی از روش های مورد استفاده تشکيل "گروه های تبادل نظر" برای دانش آموزان است. برای مثال يک وضعيت يا موضوع بحث برانگيز را برای کودکان به نمايش می گذارند (فيلم، داستان، حادثه و...) و سپس با طرح سوال هايی آن ها را به بحث می کشانند. در اين موقعيت نکته ی مهم اين است که معلم يا گرداننده ی گروه نبايد ديدگاهی را به عنوان "جواب درست" برای بچه ها مطرح کند (عدم ارائه يک ديدگاه به عنوان جواب درست). هدف در خيلی از موارد حتی اين نيست که به يک جواب نهايی و مشخص برسند. حتی به عکس سعی می شود فضايی ايجاد شود که ترديد را در دانش آموز ايجاد کنند و در جستجوی پاسخ، ذهن او را به پويش وادارند. اين گروه های تبادل نظر اهداف گوناگونی را دنبال می کنند: در درجه اول به کودکان کمک می کنند تا بتوانند استدلال کنند. به کلام آوردن نقطه نظرها به دانش آموز ياری می دهد تا افکار و ايده هايش برای خود او مشخص تر شوند و نکته ی مهم ديگر آن که در تقابل ايده ها، فرد به سطح بالاتری از استدلال و تفکر دست يابد. دانش آموز می آموزد عقايد خود را با ديدگاه های ديگران مقايسه کند و دريابد که گونه ی ديگری نيز می توان استدلال کرد. در اين روند، قابليت دفاع از انديشه هايش و همچنين به زير سوال بردن آن ها در او افزايش می يابد و اصول يک ديالوگ سالم که لازمه ی ورود به دنيای ديگری و در نتيجه تاثير پذيرفتن و تاثير گذاشتن است را کسب می کند. در اين گروه ها به او آموزش می دهند که چگونه با خوب گوش دادن، عقايد ديگری را بفهمد؛ سعی کند آن را بيان کند و در جهت درستی در پی دليل بگردد. (حتی اگر با آن مخالف است) نکته ی اساسی که در اين گفتگوها سعی می شود به دانش آموز آموخته شود اين است که افکار می توانند تحول پيدا کنند بدون آن که "من" او را به خطر بيندازند. کسب اين قابليت از لحاظ اجتماعی نيز از ارزش و اهميت بسياری برخوردار است زيرا باعث می شود کودکان بياموزند که از زير سوال رفتن افکارشان دچار وحشت نشوند. اين قابليت، همزمان "باروری ارتباطی" دانش آموز را نيز به همراه می آورد؛ گفتگوها سالم تر می شود؛ فرد اين لزوم را حس نمی کند که برای دفاع از شخصيت اش الزاما به هر قيمتی شده افکار خود را بايد به کرسی بنشاند؛ راحت تر به ديدگاه هايش شک می کند و احساسی که از طرف مقابلش دارد تحت تاثير موضع گيری مخالف او قرار نمی گيرد. در اين تجربه ی "گفتگوی گروهی" کودکان ياد می گيرند که ديگری، شبيه، و در عين حال با آن ها متفاوت است و مقابله ی فکری نه تنها خطری برای فرديتشان نيست، بلکه به نوعی "پرورش با هم انديشيدن" است. زيرا در اين تقابل است که به ملاقات ديگری می رويم.
شرط مهم اين گروه تبادل، جو "اعتماد" و "تحمل" در کلاس است. زيرا باعث بالا رفتن پويايی ذهن دانش آموزان و نيز اعتماد به نفس آن ها می شود و باعث می شود دنيا را همچون مکانی بنگرند که در آن می توان نقشی فعال ايفا کرد، نه نقشی منفعل که ناچار است تنها سناريويی از پيش تعيين شده را تکرار کند. به اين معنا که حس کند با افکار و اعمال خود می تواند بر آينده ی خود و اجتماع اش تاثير بگذارد.
گفتيم که به عکس، نظام آموزشی ايران "در معرض عقايد متفاوت با اصول و ارزش های سيستم قرار گرفتن" را برای دانش آموزان و دانشجويان مضر و مخرب تلقی می کند. اين فيلم سخنرانی خامنه ای نمونه ای خوب از وحشتی است که يک سيستم تماميت خواه از اين مسئله دارد. او در اين سخنرانی تاکيد می کند که دانشجو اصلا لازم نيست به کشورهای ديگر برود يعنی به عبارتی، بهتر است نرود. زيرا چنين مسافرتی به منزله ی قرار گرفتن در فضايی متفاوت است که او را از کانالی که "انديشه و راه درست زندگی" است خارج می کند.
اين در حالی است که در بسياری از کشورهای پيشرفته ی دنيا مبادله ی دانشجو بسيار رايج است و تشويق می شود. به اين مفهوم که مثلا دانشجوی رشته ی جامعه شناسی که در بروکسل زندگی می کند، می تواند به مدت يک سال يا بيشتر مکان تحصيلی اش را با دانشجوی همين رشته در بارسلون مبادله کند. اين طرح و طرح های مشابه امکانی به شمار می روند تا دانشجو بتواند خود را برای مدتی به فضايی جديد منتقل کند. اين تجربيات در جهت گسترش ديد و آشنايی او با فرهنگ ها و نگرش های متفاوت و گوناگون است و همزمان به دستيابی او به استقلال فردی اش نيز ياری فراوان می رساند.
می توان گفت يکی از نکاتی که اين دو سيستم را از هم متمايز می کند، اين است که در آموزش دموکراتيک هدف اصلی "انسان" است. آموزش وسيله ای قلمداد می شود که به فرد کمک می کند توانايی های فردی و اجتماعی اش را شناسايی کرده و گسترش دهد. در صورتی که يک نظام تماميت گرا اهداف ديگری برايش ارجحيت دارد (برای مثال اهداف الهی). افراد به منزله ی ابزاری برای حفظ نظام و ارزش های تماميت خواه آن نگريسته می شوند. برای همين هدف اصلی آموزش، جا دادن کودکان در قالب ايدئولوژی حاکم است. بخشی از اين آموزش تنها تزريق پروپاگاندهايی است که در آن به ايده آليزه کردن سيستم پرداخته و نفی کامل هر چه که در تمايز و تقابل با او قرار می گيرد را هدف قرار می دهد. فيلم سخنرانی رئيس آموزش پرورش شاهين دژ که به مناسبت گشايش مدارس برای دانش آموزان يک مدرسه ايراد کرده، نمونه ی خوبی در اين مورد است. (اصرار بر "افتخارات جمهوری اسلامی": رسيدن به سلاح های هسته ای و بزرگ نشان دادن دشمنان و...)
به همين خاطر است که در کتاب های درسی ايرانی تاکيد و اصرار بر آشنا کردن دانش آموز با "وظايفش" به شکل بارزی ديده می شود. خصوصا وظايفی که او را با ارزش های سيستم حکومتی هماهنگ می کند. اين در حالی است که در آموزش دموکراتيک تلاش می شود تا کودکان را به "حقوق" خود نيز آگاه سازند. اين مسئله دقيقا نشان دهنده ی اهميتی است که در اين آموزش به "فرد" داده می شود. در مقابل تاکيد صِرف بر "وظايف" در سيستم های استبدادی، در جهت شکل دادن انسان هايی است که به نوعی همچون "مهره های سيستم" و با اطاعت از فرامين ضامن حفظ نظام، عمل کنند. در همين راستاست که به "خود فکر کردن"، تنها به عنوان خودخواهی قلمداد می شود و بر عکس، "از خود گذشتگی"، به طور سيستماتيک تشويق و تبليغ می شود.
شايد اين سوال پيش آيد که چرا با تمام تلاشی که در اين سيستم آموزشی در جهت شکل دادن دانش آموزان به خرج داده اند، جوانان نسل جديد با الگوهای آن ها مطابقت چندانی ندارند؟
بی ترديد نقش نهاد مهم ديگر، "خانواده"، را نبايد ناديده گرفت. اين که بسياری از خانواده ها در بسياری از موارد ارزش هايی متفاوت و حتی متناقض با آن چه سيستم آموزشی به کودکان القا می کند را دارا هستند، باعث می شود که " تضاد انديشه" به نوعی در کودکان و نوجوانان ما ايجاد شود و اين تضادها "سوال ها" و "ترديدهای" گوناگونی را در آن ها ايجاد می کنند. با اين تفاوت که در نظام آموزشی دموکراتيک اين سوال ها و ترديدهای ذهنی، چنان که گفتيم، ارزش گذاری می شوند، در حالی که در نظام آموزشی و نيز خانواده های ما چنين سئوالاتی به نوعی منفی و حتی به عنوان "خطر انحراف از راه راست" تلقی می شوند. اين ديد منفی سبب می شود شک هايی که فرزندان ما دارند در آن ها ايجاد اضطراب های شديد کنند زيرا در درجه نخست، از سويی ارزش گذاری نشده اند و از سوی ديگر هيچ پيست مناسبی که اين ترديدها را در جهت رشد عميق ذهنی سوق دهند، وجود ندارد.
مسئولين جمهوری اسلامی به نوعی دريافته اند که نظام آموزشی آن ها به اهداف اش نائل نشده اما به اشتباه بر اين پندارند که دليل اين شکست، اسلامی نبودن کافی مدارس و دانشگاه هاست. آن ها در پروژه های جديد خود می خواهند در اين جهت گام بردارند. در صورتی که هر چه اين آموزش را تک صدايی تر کنند تضادش با ساير منابع آموزشی کودکان بيشتر می شود. (از جمله وسايل ارتباط جمعی جهانی که از طريق اينترنت و ماهواره در دسترس آن ها قرار می گيرد). آن ها در حقيقت با حذف ديدگاه های متفاوت می خواهند مانع تماس افراد با اين افکار باشند غافل از اين که با پيشرفت تکنولوژی اين امر هر روز دشوارتر از پيش می شود زيرا مشخصه ی دنيای مدرن، حضور نگرش های گوناگون و نيز در دسترس بودنشان است.
سيستم آموزش دموکراتيک با نيازهای جامعه ی مدرن انطباق دارد. زيرا همزمان "رشد درونی فرد" و "رشد اجتماعی" او را هدف قرار داده است. تحول فردی دانش آموز به او امکان می دهد تا ذهنش را بدون هراس از دام دگم، به جستجوی "آموختن" و "آزمودن" ديدگاه ها پرواز دهد؛ روندی که ذهن را به سوی خلاقيت و نوآوری هدايت می کند. جنبه "رشد اجتماعی" باعث می شود که فرد بتواند برای جامعه اش به عنوان عنصری آگاه عمل کند و بدين ترتيب ضامن سلامت اجتماعی کشورش باشد. زيرا "آموزش" سبب می شود نه تنها به "وظايف" خود بلکه به "حقوقی" که دارد آگاهی يابد. اين دو جنبه در ارتباط با هم قرار می گيرند. زيرا که فرد با پرورش خلاقيت هايش همزمان عنصری مفيد برای جامعه اش خواهد بود و متقابلا با آگاه بودن از حقوقی که دارد می تواند بيشترين بهره را از امکاناتی که جامعه در اختيارش می گذارد ببرد.
ذکر اين نکته ضروری است که حتی در کشورهای دموکراتيک نيز به اعتراف خود دست اندرکاران و مسئولان، امور تربيتی هنوز به بسياری تغييرات برای دستيابی به آموزشی صد در صد دموکراتيک نيازمند است.
مژگان کاهن - روانشناس
mojgankahen44@yahoo.fr
http://mojgankahen.blogspot.comhttp://mojgankahen.blogfa.com

16آذر

سه قطره خون ديروز ،درياي مواج كثرت گرايي امروز
16 آذري ديگر را پشت سر گذاشتيم ،اما بسيار متفاوت با سال هاي گذشته چرا كه هميشه حكومت اين روز را وسيله اي براي پيشبرد مقاصد سياسي خودبه كار مي برد اما 16 آذر 88 فصلي نو در مبارزات آزاديخواهانه ي دانشجويان را رقم زد و جنبش سبز را كه بخش بزرگي از موفقيت خود را مديون از جان گذشتگي دانشجويان اين مرز وبوم است را گامي بزرگ به جلو برد و تا حركتي ديگر تا مدتها آن را بيمه نمود .اين روز بار ديگر به سردمداران حكومت نشان داد كه توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد و با توپ و تشر مردم صحنه ي مبارزه را خالي نمكنند و تا رسيدن به انچه مستحق اين ملت پاك سرشت است از پاي نخواهند نشست. پاك يزدان نگهبان همه ي ايرانيان راستين باد.

خيام

خیام می گوید:
خیام فیلسوف بزرگ ایرانی چنین می گوید:
از دو حال خارج نیست،یا خدا قبلا می داند که من چه خواهم کرد و یا نمی داند اگر نمی داند که در آن صورت خدا نیست و در صورتی که می داند چگونه انتظار دارد که من کاری بر خلاف دانایی او بکنم و با رعایت این دو نکته چگونه مرا بعد از مرگ مسوول نموده و کیفر خواهد کرد.
چند رباعی هم از حکیم عمر خیام که به نظر من بزرگترین شاعر(بدون در نظر گرفتن فلسفه و علمش) تمام تاریخ است...
می خوردن و شاد بودن آيين منست
فارغ بودن ز کفر و دين؛ دین منست
گفتم به عروس دهر کابين تو چیست
گفتــا دل خـرم تـو کابين مـن است
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شير و شهد و شکر باشد
پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه
نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد
گویند بهشت عدن با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
اين نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل برادر از دور خوش است
مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
ای دل تو به ادراک معما نرسی

در نکته زیرکان دانا نرسی

اینجا به مِی و جام بهشتی میساز

کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

۱۳۸۸ آذر ۱۷, سه‌شنبه

دموكراسي

دموکراسی چیست؟

در حکومت مطلقه یک شخص یا یک لایه از اجتماع نسبت به بقیه به دلیل دسترسی داشتن به چیزهایی که بقیه به آن دسترسی ندارند، مانند فرزند پادشاهی بودن و یا همانگونه که ذکر شد امتیازات ویژه دینی داشتن از یک حقانیت و والایی ویژه برخوردار میشدند و حکومت ازآن آنها بشمار میرفت و بقیه مردم مکلف بودن از حکومت آنها دفاع کنند و رعیتی باشند. مردم را در این نوع تفکر به عوام و خواص تبدیل میشوند که هرکدام تکالیف ويژه خود را دارند. در این نوع حکومتها تمام اختیارات به یک نفر یا یک لایه از اجتماع داده میشود و وقتی تمام اختیارات به یک شخص داده میشود، یک اختیار بزرگ از وی گرفته میشود، وقتی همه قدرت را به یک شخص بدهیم، یک قدرت بزرگ را از وی گرفته ایم، و آن قدرت عدالت کردن است. در این نوع حکومتها اندیشه مخالف حق حیات ندارد و بعنوان دشمن مردم (عبارتی که در دوران کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، کمونیست ها انتخاب کرده بودند به کار میرود، شناخته میشوند. حکومتهای مطلقه نیز خود انواعی دارند، که بد ترین و ضد بشر ترین آنها حکومتهای ایدئولوگ است.

ایدئولوگ ها دروغ می گویند، این یک تجربه بزرگ تاریخی است که باید خوب می آموختیمش تا به دامش نمی افتادیم، ایدئولوژی ها وقتی شکل میگیرند که جامعه نیاز به آنها داشته باشد، این ایدئولوژی ها پاسخ هایی را که جامعه می طلبد برای نیازهای جامعه در زمانی که در حال شکل گرفتن هستند دارند و پویا و بسیار زیبا هستند. در زمانی که هر ایدئولوژی ای شکل می گیرد به نوآوری ها لقب انقلابی و مبارز میدهد. ایدئولوژی را میتوان یک حرکت "Movement" نامید، اما وقتی که ایدئولوگ ها به قدرت میرسند همه چیز متفاوت میشود. دیگر از آن پویایی خبری نخواهد بود، چرا که ایدئولوگهای به قدرت رسیده دیگر تغییر و پویایی را بر نخواهند تافت، چون که قدرت خود را در خطر خواهند دید، در این حالت به تقویت قوای خود و بویژه قوای سرکوب خود خواهند پرداخت و تبدیل به یک موسسه "Institution" خواهند شد. دگر اندیشان و رفقای انقلابی قبلی اینبار "ضد انقلاب" خطاب خواهند گرفت و دشمن مردم و یا نظام خواهند شد،. حکومتهای ایدئولوگ بعد از مدت کوتاهی به حکومت های تمامیت خواه "توتالیتر" تبدیل خواهند شد و دست به پاکسازی خواهند زد.

شایسته است حال که حرف از حکومتهای ایدئولوگ رسید به حضرت جورج اورول اشاره ای کنیم. جورج اورول خودش زمانی یک سوسیالیست بود و حتی با اینکه انگلیسی بود به اسپانیا رفت و با مبارزان سوسیالیست اسپانیا همرزمی مسلحانه کرد. وی دو کتاب به اسامی "قلعه حیوانات" و "1984" دارد که اولی به زیبایی و شایستگی تمام به شرح و بررسی یک انقلاب ایدئولوگ میپردازد و در دومی به شرح و بررسی زندگی در یک حکومت تمامیت خواه و ایدئولوگ میپردازد، هردو ا ین کتابها به فارسی ترجمه شده اند و درک بسیار جالبی از این مسئله مهم به خواننده میدهند، کمونیست ها از کتاب 1984 متفنر هستند و اعتقاد دارند جورج اورول از CIA پول گرفته و این کتاب رو نوشته، در کشورهای اروپای شرقی در زمان کمونیسم شوروی، داشتن این کتاب حدود 15 سال زندان داشت.

حکومت مطلقه بد دردیست، شاید حاکم مطلقه خودش حتی آدم بدی نباشد و خیر مردم و کشور و امام زمانش را بخواهد اما خود فرم حکومت دیکتاتوری به گونه ایست که پتانسیل فراوان به فساد دارد، تا حدی که بیگمان هر حکومت مطلقه ای هرچند ظاهری مدرن و آراسته داشته باشد اما باطنی بسیار زشت و خشن و ضد بشر دارد. اطراف حاکم مطلق را افرادی میگیرند که سازنده و نگارنده دنیایی هستند که حاکم مطلق آنرا دنیای واقعی بیرونی میداند. چاپلوسان و مداحان و فرومایگان که در شرایط آزاد وضعیت بسیار بدی خواهند داشت بهترین شرایط را در حکومتهای مطلقه خواهند داشت، گویند هرجا که آزادی مطرود است، مطرود آزاد است. شایستگان خانه نشین خواهند شد و انسانیت و تمام زیبایی های بشری رو به فنا خواهد رفت. نحوست حکومت مطلقه فقط مربوط به نحسی حاکم آن نیست، حکومت مطلقه اجتماع را نابود خواهد کرد و تاثیرات فوق العاده بدی بر اجتماع خواهد گذاشت که از زندگی عمومی تا خصوصی مردم را در بر خواهد گرفت. مردمی را لجوج و قانون گریز و مرموز و موزی و پرخاشگر خواهد کرد، خوی دیکتاتوری را به جوامع خرد تر و کوچکتر نیز رسوخ خواهد داد.دموکراسی این زشتی و پلیدی را از میان خواهد برداشت، دموکراسی و آزادی همانند حمامی این چرکها و زشتی های فرهنگی را خواهد زدود و مردمی را زیبا و خندان خواهد کرد. مردم جامعه دموکراتیک برای زندگی روزانه خود نیازی به دروغ و رشوه و گریه و زاری و بوقهای گوشخراش در هنگام رانندگی ندارند.

بشر سالیان سال در چنین حکومتهایی زیست کرد و اندیشید که چگونه میتواند این شرایط را تغییر دهد، دموکراسی نتیجه آن بود. برای خیلی ها دموکراسی یک شوخی و یک چیز فاتنزی به نظر میرسد و آنرا با نیشخند و تمسخر بیان میکنند، این درحالیست که این اختراع بزرگ بشری نتیجه تفکر و مبارزه ده ها و صدها فیلسوف و دانشمند در تمام درازای تاریخی است که گوشه گوشه اش بوی زخم و تعفن میدهد، دموکراسی اختراع شد تا مرهم این درد ها باشد و اصلا شوخی نیست. دموکراسی بازیچه و مسخره ای نیست، صدها بار و صدها جا آزمایش شده و جواب پس داده، دموکراسی در کنار سایر اکتشافات و اختراعات بشری مانند اینترنت و جریان الکتریسته و... که زندگی را آسام میکند ساخته و طراحی و پرداخته شده تا شرایط بهتری را برای بشریت به ارمقان بیاورد؛ خواهیم دانست چرا...

خود کلمه دموکراسی از کلمه دمو "در زبان یونانی به معنی مردم" ایجاد شده است و دموکراسی را به شایستگی تمام به "مردم سالاری" ترجمه کرده اند. سابقه دموکراسی به یونان باستان برمیگردد اما دموکراسی به شیوه جدید را بعد از انقلاب بزرگ فرانسه میدانند. در سرزمین ما نیز سابقه دموکراسی به انقلاب مشروطیت بر میگردد و مشروطیت کلمه ای بود که از کلمه دموکراسی بر گرفته بود، شایان ذکر است دموکراسی از فراورده های مدرنیسم و یا تجدد است، دموکراسی را نباید در دوران پیشامدرن جوامع دنبال کرد.

همانطور که گفته شد قدرت فساد می آورد و عدالت را از بین خواهد برد، قدرت مطلق هم فساد مطلق میاورد، توجه داشته باشید که مفعول در اینجا ابداً اهمیتی ندارد، چه قدرت مطلق را به شاهزاده رضا پهلوی، چه به حزب کمونیست کارگری چه به هر چیز، شخص، گروه، حزب دیگر، صرف این فعل آن مفعول را فاسد خواهد کرد و تمام تلاش باید بر این باشد که این تمرکز قدرت و وجود قدرت مطلقه بطور کلی وجود نداشته باشد! اشتباه را نباید تکرار کرد، چاره این مشکل بزرگ دموکراسی است! برای حل این مشکل در یک حکومت دموکراسی نهادها را آنقدر باید خرد کرد که بتوان آنهارا مهار کرد و خطر فاسد شدن آنها را ضایع شدن حقوق سایر انسانها را بطور کلی از میان برداشت. تفکیک قوا و استقلال مطلق آنها از یکدیگر از مضامین همین اندیشه دموکراتیک است.

تعریف متفاوت دو واژه حق (درست و غلط) و شیوه رسیدن به معرفت (شناخت صحیح) دو مفهوم بود که به شکل گیری دموکراسی انجامید. باید دانست حق چیست و ملاک تشخیص آن چیست، مفاهیم دینی اینگونه بیان میکنند که دین و مذهب ما حق است و سایر ادیان باطل هستند، منطق دینی منطق دو دویی، سیاه سفید، خیر و شر، صفر و یک است، درحالی که در دنیای واقعی و در علم هرگز چنین نیست، علم قطعیت را بر نمیتابد، علم و روش علمی فکر کردن مبتنی بر ظن و تئوری و نظریه و فرضیه است تا یک سری حقایق غیر قابل انکار که انکار آنها موجب مرگ است. درست و غلط به آن معنی که در دین مطرح میگردد کاملا خرافی و غیر واقعی است. توجه داشته باشید که در گذشته افراد خیلی سریع به یقین میرسیدند و حتی انا الحق میگفتند. گویا آدمها هرچه احمق ترند بیشتر و زود تر به یقین میرسند و این جزم اندیشی چیزیست که دشمن اصلی دموکراسی است. درست و غلط در علوم انسانی و تصمیماتی که انسان میگیرد به معنی مطلق به هیچ عنوان وجود ندارد بلکه کاملا نسبی است، حال که حقیقت مفهومی نسبی است، از کجا معلوم کدام حقیقت درست تر است؟ دموکراسی در همینجا به کمک بشر می آید، احتمال اینکه یک جمعیتی یک اشتباهی را بکنند، کمتر است تا اینکه یک نفر یک اشتباهی را بکند، بنابر این تصمیم گیری را با توجه به رای اکثریت قرار میدهند. اینکه امروزه رای گیری یک چیز کاملا قبول شده است صرفا مربوط به دنیای مدرن و امروزی است، در گذشته اهمیت رای گیری و دموکراسی برای بشر مشخص و بدیهی نبود و اگر امروز هست باید آنرا بخاطر زحمات بی دریغ هزاران نویسنده و فیلسوف و شاعر و اندیشمند و ... دانست.

شیوه شناخت و معرفت نیز از عوامل دیگر پیدایش دموکراسی بود، خردگرایی و سکولاریسم، روش درست فکر کردن و رسیدن به حقایق (حقایق مسلماً علمی وغیر قطعی هستند) را به بشر نشان داد، و علت ها و معلول ها همگی زمینی و این جهانی میشوند.

دو مولفه و رکن بزرگ را میتوان در تعریف دمکراسی برشمرد:

· پلورالیسم )کثرت گرایی(

· حقوق بشر

پلورالیسم یا کثرت گرایی را میتوان وجود انواع و اقسام اندیشه ها در اجتماع و دارایی از حقوق مساوی برای آنها دانست، پلورالیسم در مقابل توتالیتریسم تعریف میشود. نظام و اجتماعی پلورال و کثرت پذیر است که به همه گونه اندیشه اجازه حیات بدهد، نیاز به اندیشه های مخالف در جامعه چیزیست که همه باید آنرا درک و قبول کنیم و برای آن بکوشیم. گروه ها و افراد جزم اندیشی وجود دارند که همانطور که گفته شد حقیقت را مطلق میدانند . این جزم اندیشی همواره از تعصب عمیق طرفداران یک عقيده حکایت میکند.

مثلا هرگاه لنین و یا مارکس را حقیقت مطلق و قطعی بدانید( در حالی که چنین اندیشه ای ضد علم است( بدانید آنگاه به عرصه جزم اندیشی وارد خواهید شد و به کف اقیانوس بیپایان حماقت فرو خواهید رفت و مرگ و ایستایی و نیستی را برای آن اندیشه ای که طرفدارش هستید به هدیه خواهید برد.. ما باید درک کنیم که نیروهای مخالف ما، همانند آیینه ای هستند که زشتیها و زیبایی های مارا منعکس میکنند، ما همواره به منتقد و مخالف نیازمندیم، چرا که اشکالات مارا به ما نشان خواهد داد و کیفیت اندیشه و تفکر و عمل را تنها با وجود رقیب میتوان بالابرد. بنابر این هر اندیشه ای که داریم باید به دنبال ایجاد تریبون و دادن میکروفون به دست مخالف اندیشه خود باشیم نه این که سعی در حذف مخالفان داشته باشیم.

وقتی در جامعه ای منتقد وجود دارد کیفیت اندیشه ها در آن جامعه بالاخواهد رفت. نباید فکر کنیم که اگر همه مثل ما فکر کنند پیشرفت و موفقیت دست یافتنی تر خواهد بود. تا وقتی ارزشهای دموکراتیک در میان ماها به وجود نیایید و آنهارا قبول و تایید و حفاظت نکنیم دموکراسی ای نخواهیم داشت. باید مخالفان اندیشه خودمان را مکمل اندیشه های خودمان بدانیم و بدانیم که به آنها نیاز داریم، ما در جامعه مان به احزاب کمونیست، سوسیالیست، مجاهد، حزب اللهی، ناسیونالیست و تمام اندیشه ها تا جایی که پایشان را از گلیم حقوق بشر دراز تر نکنند نیاز داریم. لازمه اقتدار کشور و جامعه وجود پلورالیسم در آن جامعه است.

آزادی به معنی مطلق وجود ندارد، آزادی خود یکنوع محدود کردن است، هر انسانی قبل از اینکه مسلمان، بی دین، مسیحی، زرتشتی، ایرانی، افغانی و یا هرچیز دیگری باشد باید بیاموزد که یک بشر و یک انسان است! حال هر انسانی حقوقی دارد که برای همه انسانها یکسان است، آن حقوق را قوانین جهانشمول حقوق بشر مینامیم. حقوق بشر از هر قانون بشری ای بالاتر است و هیچ قانون بشری زمینی یا زیر زمینی یا آسمانی ای حق ندارد این قوانین را زیر پا بگذارد. ادیان اجازه پیاده کردن قوانین ضد قوانین حقوق بشر را ندارند. حقوق بشر مرز دموکراسی است. بعضی ها میگویند، نمیتوان نظر جمع را همیشه درست دانست، اگر جمعی تصمیم گرفتند که شخصی را باید کشت، آیا باید اورا کشت؟

افلاطون را میتوان بعنوان یکی از قدیمیترین دشمنان دموکراسی و آزادی برشمرد، افلاطون نمی فهمید چرا باید جمعی تصمیم بگیرند که به استاد او سقراط جام شوکران بدهند و اورا بصورت قانونی و رسمی بکشند. افلاطون در تصویر شهر ایدآل خود حکومت صحیح را حکومت عده ای افراد آموزش دیده و شایسته بعنوان حاکم میداند نه حکومت مردم بر مردم. چیزی که دموکراسی در زمان افلاطون کم داشت همین حقوق بشر بود، اگر در زمان افلاطون چنین مفهومی وجود داشت احتمالا وی چنین نظری در باب دموکراسی نمی داد. حقوق بشر مرز دموکراسی و پاسخ به این شبهه افلاطون و بسیاری از آدمهای امروزی به دموکراسی است، در تعلیمات ارسطویی است که ارسطو نظریات استاد خود افلاطون را زیر سوال میبرد و ارزشهای دموکراسی را مجدداً مطرح میکند و از آنها دفاع میکند

شبه سكولاريسم(PSEUDO-SECULARISM)

شبه سكولاريسم(pseudo-secularism)
در زمينه ي علوم اجتماعي به معناي گرايش تلويحي به نوعي از سكولاريسم است كه متفاوت از سكولاريسم صريح مي باشد.اين اصطلاح به رويه ي دولت هايي اطلاق مي شود كه رسما سكولار هستند، اما در سياست هايشان ، با گروهاي داراي فرهنگ هاي متفاوت ، از رويه هاي ناهمگوني پيروي مي كنند.
دولت هند نمونه ي مناسبي از اين پديده است چرا كه در هند مسلمانان و مسيحيان داراي امتيازات ، سهم ها و موقعيت هاي ويژه اي نسبت به هندوها هستند. اين وضع به زعم دولت موجب ايجاد توازن و ثبات سياسي مي شود.به نظر هندوها اين شرايط ، جامعه ي هند را جامعه اي شبه سكولار مي سازد چرا كه تبعيض عليه آنان با سكولاريسم واقعي منافات دارد .
در المان دولت براي دو گروه مسيحي ماليات جمع مي كند حال آنكه ديگر اديان و بي دينان بدون كمك دولت به جمع آوري منابع مالي مورد نظر خود مي پردازند . همچنين در مدارس دولتي آلمان به دانش آموزان تعليمات ديني آن دو گروه خاص مسيحي آموخته مي شود.
در ايالات متحده ،قانون اساسي صريحا جدايي كليسا و دولت را تصريح مي كند . با اين حال جمعيت غالب مسيحي اغماض هايي را در اين سياست جاري مي دارد .براي مثال بر روي دلار نوشته شده :به خدا توكل مي كنيم ؛و اداي سوگند در دادگا ه ها با نام خدا صورت مي گيرد.

سكولاريسم(secularism)

سكولاريسم(secularism)
-درفلسفه به اين معناست كه فرد مي تواند بدن ارجاع به خدا يا ديگر مفاهيم ماورا طبيعي به بهترين وجه شيوه ي زندگاني خود و نظام عالم را دريابد.
-در علوم اجتماعي به طيفي از شرايط گفته مي شود كه در آنها صور مختلف اعتقادات ديني مبناي حل مشكلات فعلي قرار نمي گيرد.
-در مورد دولت به سياستي گفته مي شود كه در آن از تداخل ميان حوزه هاي دين و دولت دوري مي شود.
سكولاريسم به معناي تلاش جهت تحقق هر يك از اين صور سه گانه سكولاريسم به كار مي رود.
در مطالعه ي اديان جوامع مدرن غربي سكولار شمرده مي شوندچرا كه در آنها :
-آزادي كامل ديني وجود دارد(هر كس مي تواند به هر ديني معتقد باشد يا اصولا بي دين باشد بدون اينكه دچار محروميت هاي اجتماعي شود.
-دين در تصميمي گيري هاي سياسي دخيل نيست گرچه ديد گاههاي برگرفته از دين در بحث هاي اجتماعي كه در برخي كشورها مانند امريكا در مي گيرددخيل مي شوند.در كشور هاي ديگر مانند فرانسه مراجع ديني در جهت دهي سياست هاي كلان نقشي ندارند.
-دين از حيطه ي عمومي حذف شده يا نقش آن به حداقل رسانده شده است.
-دين به مانند سابق در زندگي مردم نقشي ندارد.

مدافعان سكولاريسم از قرن ها پيش جهت تحقق همه ي موارد يادشده كوشيده اند.اين كوشش در كشورهاي سكولار نتيجه ي گريز ناپذير پروژه ي روشنگري بوده است كه حاصل توجه مردم به علم حديد و خرد گرايي و روي گرداندن آنان از دين و ماورا طبيعت بوده است.

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

خرد چيست؟

خرد چیست؟

خرد به زبان عربی "عقل" و به زبان انگلیسی "Reason" است.

خرد نامی است که ما به مجموعه ای از روشها که در کنار یکدیگر به ما یاری میکنند تا ما به دانش برسیم، میدهیم.

این روشها از این قرارند:

-1 تکوین مفهوم - (Concept Formation) بوجود آوردن مفاهیم معتبر است که از آنها میتوان در استدلال استفاده کرد. تکوین مفهوم روشی است که انسانها توسط آن مفاهیم مختلف را دسته بندی میکنند و به گروه های مختلفی تقسیم میکنند و بر اساس آنها ویژگیهای مختلفی را به آنها نسبت میدهند. مثلا کودکان در ابتدا نمیفهمند که اشیاء می افتند، بعد از مدتی این قضیه را درک میکنند و از آن به بعد چیزی را از روی میز هل نمیدهند، اینکه "اشیاء می افتند" یک مفهوم است که در ذهن شکل میگیرد و از آن به بعد کودک هر شیعی ببیند آنرا به دلیل اینکه به دسته "اشیاء" تعلق دارد، هل نخواهد داد، زیرا خواهد دانست که اشیاء می افتند.

-2ادراک حسی - (Sensual Perception) تفسیر اطلاعات از ارگانهای حسی بدن است. ادراکات حسی برخی اوقات دچار اشتباهاتی میشوند، مانند مسئله خطای دید. در میان مردم حس کردن به چیز دیگری اطلاق میشود ،این نوع حس کردن با آن معنی که در میان مردم جا افتاده است بسیار متفاوت است. حس کردن یعنی دیدن، شنیدن، بوییدن، لمس کردن و هر فعل دیگر که توسط آن اطلاعات از محیط اطراف دریافت میشود و به مغز مخابره میشود.

-3 منطق - (Logic) روش "یافتن ناتناقض ها" است. منطق تناقضهایی که ممکن است در فکر کردن ما پدید بیاید حذف میکند. منطق سفسطه ها را شناسایی میکند و آنها را از استدلالهای صحیح جدا میکند. میدانیم که اجتماع و ارتفاع ضدین محال است، منطق هنر یافتن این تناقضات است.

اینکه خرد مجموعه ای از روشها است به این معنی نیست که هرکدام از این روشها را میتوان بطور جداگانه استفاده کرد. در عمل هرگز نمیتوان هیچیک از این سه روش را بطور مستقل استفاده کرد، بلکه هرسه آنها در هر شرایطی در کنار یکدیگر هستند و در پروسه فکر کردن ما دخالت دارند.

بعنوان مثال به دیواری که در مقابلتان قرار گرفته است نگاه کنید، (اگر دیواری در مقابل شما وجود ندارد به آسمان نگاه کنید).

نگاه کردن به دیوار و درک چیستی دیوار ممکن است مسئله ساده ای به نظر برسد، شما رنگ دیوار، شک دیوار و طرح دیوار را میبینید. اما برای اینکه بدانید این دیوار چه رنگی دارد باید بدانید اساساً دیوار چیست؟ رنگ چیست؟ و همچنین باید بتوانید بین رنگهای مختلف تمایز قائل شوید و آنها را از یکدیگر تشخیص دهید. برای اینکه بتوانید اینکار را بکنید "تکوین مفهوم" انجام میگیرد، شما باید قبل از درک رنگ دیوار مفاهیم "دیوار، سفید، سیاه، کرم" را درک کرده باشید.

همچنین شما یقین دارید که آنچیزی که بدان مینگرید یک دیوار است، یک گاو یا عدد 7 و یا یک استخر نیست، این به دلیل این است که شما با حس خود (در این مورد حس بینایی) یک "دیوار" را حس کرده اید نه چیز دیگری را. همچنین میدانید آنچیزی که میبینید دیوار است چون چیزی در تناقض با دیوار بودن آن مشاهده نمیکنید، مثلاً لازمه دیوار این است که بر روی زمین باشد و یا حداقل پایه هایی داشته باشد، و اگر اینگونه نباشد شما به دلیل وجود این تناقض باور نخواهید کرد که آنچه میبینید یک دیوار باشد، لذا از منطق نیز استفاده میکنید. در تمام مسائل این سه روش برای رسیدن به دانش وجود دارد. ما معمولا به کاربرد و دسته بندی این روشها فکر نمیکنیم ولی همواره آنها را بکار میبریم.

استفاده از خرد، یا خردورزیدن از اساسی ترین مسائل روزمره هر کسی است، خردورزی را در هر عرصه ای میتوان استفاده کرد، هرکس چه قاضی باشد، چه مهندس و یا کارگر ساختمان، باید در زمینه فعالیت خود از خرد استفاده کند در غیر اینصورت از واقعیت دور خواهد شد.

استدلال: تعریفی تنگاتنگ با خرد دارد، هر استدلال غیر منطقی لزوماً یا با اطلاعات دقیقی که از حس کردن به دست آمده است در تناقض است، یا بر مفاهیم اثبات نشده و یا ناسازگار با یکدیگر مبتنی است، استدلال غیر منطقی شدیداً قابل شک است و احتمالا با واقعیت در تضاد است، اما استدلالی که صحیح باشد احتمالاً با واقعیت سازگار است.

علم: یکی از محصولات خرد است، علم قابل اتکا و موفق است به دلیل اینکه بر خرد مبتنی است (بر مشاهده، آزمایش و استقرار مبتنی است)، دینگرایان معمولا ادعا میکنند علم به دلیل تغییر یافتن مدام قابل اتکا نیست.

استعداد خرد در انسان، به وی این اجازه را میدهد که خردگرایانه و منتقدانه فکر کند و از این راه به حقایق برسد و اندیشه خویش را از باطل دور گرداند. ما با استفاده از خرد قادر هستیم مفاهیم سازگار با یکدیگر و منطقی و منطبق بر واقعیت را توسعه بخشیده و آنها را استفاده کنیم.

قرار دادن خرد بعنوان اصلی ترین منبع دریافت دانش و باطل دانستن مفاهیمی که از فیلتر خرد با موفقیت عبور نمیکنند را خردگرایی نامند.