۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

تجاوز شرعي

تجاوز شرعي
مرد فحش مي‌دهد. زن فرياد مي‌كشد. مرد فرياد مي‌كشد. زن به اتاق مي‌گريزد. مرد به سمتش حمله‌رو مي‌شود. زن به گوشه‌اي پناه مي‌برد. مرد سيلي مي‌زند. زن گريه مي‌كند. … . شب هنگام، مرد به كنار زن مي‌آيد، او را در آغوش مي‌گيرد. زن تحمل عطر تنش را ندارد. مرد مي‌بوسدش. زن تحمل بوسه‌هايش را ندارد. مرد بدون توجه پيش مي‌رود، زن ديگر تحمل بدن خود را به كه عطر مرد آغشته شده را ندارد. زن اما چاره‌اي ندارد. همچون عروسكي، بي هيچ واكنش و علاقه، تمكين مي‌كند.
زن خسته است. مرد اما سر حال است. زن بي حس است. مرد اما روز خوبي را پشت سر گذاشته. زن به خوابي عميق احتياج دارد. مرد اما پايان خوشي هم براي اين روز مي‌خواهد. زن چشمانش را مي‌بندد. مرد دستانش را به گرد زن حلقه مي‌زند. زن خودش را به خواب مي‌زند. مرد بي توجه ادامه مي‌دهد. زن بغض مي‌كند. مرد متوجه نمي‌شود. زن بدنش را منقبض مي‌كند. زن با اكراه به طرف مرد بر مي‌گردد. زن از ترس گريز مرد به زن ديگر، تمكين مي‌كند.
دخترك 13 سال دارد. با گيسواني بلند و زيبا و چهره‌اي كودكانه و معصوم. دخترك مطابق سنت و رسم با پسر 22 ساله ازدواج مي‌كند. دخترك نمي‌داند معني زن و شوهري چيست. نمي‌داند بچه از كجا مي‌آيد. نمي‌داند روابط جنسي يعني چه و توقع ندارد شب اول مردي را لخت تحت نام شوهر ببيند. دخترك خردسال است و هنوز در هواي بازي‌هاي كودكي. وقتي مرد به سراغش مي‌آيد، وقتي مرد عريان در برابرش قرار مي‌گيرد، دخترك ميترسد،‌گريه مي‌كند،‌فرار مي‌كند. روز بعد، مرد، دخترك را در اتاقي حبس مي‌كند و شب هنگام به سراغش مي‌رود. روي شمين پرتش مي‌كند. پاهاي دخترك را مي‌گيرد و با طناب، يك پايش را به جايي مي‌بندد و پاي ديگرش را به جايي ديگر. دخترك فرياد مي‌زند. التماس مي‌كند. مرد اما … . حالا دخترك بزرگ شده و از شوهر متجاوزش فرزندان مشروعي دارد. حالا اين زن با آسيب‌هاي رواني جدي، با مصرف روزانه قرص‌هاي آرام‌بخش، مادر است. مادري كه هميشه تمكين كرده است.
در جوامعي مثل ايران، به دليل بافت اجتماعي و فرهنگي كه از آن برخوردارند، نگرش به زن، نگرش قيم به صغير است. نگرشي خاص جوامع مرد سالار. که زن را حتی بر بدن خود مختار نمی بیند و اصرار دارد برای حتی خصوصی ترین روابط وی نیز تصمیم بگیرد. تصمیمگیری ها تا انجا پیش میرود که زن را وسیله ای برای لذت مرد شناخته و او را قانونا مجبور به همخوابگی با مردی میکند که صرفا به دلیل یدک کشیدن نام شوهری تسلط همه جانبه بر زندگی زن دارد. این همخوابگی جنبه مشروع دارد و وقتی زن به عقد مرد در می اید دیگر مهم نیست در پس دیوارهای خانه چه روی میدهد و تحت نام حرمت خانواده و خصوصی بودن روابط بسیاری از تجاوزات اتفاق می افتد....
منبع:www.edalat2010.blogfa.com

۱۳۸۸ دی ۱۷, پنجشنبه

بودن و نبودن يك حكومت

آیا سیزده اصل برای بودن و نبودن یک حکومت را شنیده اید؟
این اصول کلی از جمله نظریات ، متفکر و اندیشمند کشورمان " ارد بزرگ " است .
شاید این اصول بتواند ما را به شناختی بهتر از موقعیت عصر خودمان برساند .شواهدی که نمایشگر ماندگاری و جوانی نظام سیاسی هستند :
1- همبستگی و از خود گذشتگی ملی بین توده
2- همراهی اهل فرهنگ و اندیشه با دستگاه اداره کشور
3- بالندگی و پیدایش اهل خرد
4- گردش نخبگان در اداره کشور بدون چالش گسترده داخلی
5- مهم بودن رخدادهای درونی کشور برای مردم
6- رشد سرودهای حماسی و ملی
7- امید به آینده نزد توده مردم
8- مردم اداره کنندگان کشور را پیشرو و پاک می بینند
9- بها دادن به هم دیگر برای اداره کشور بر اساس تواناییها
10- در اندیشه جوانان ، قهرمانان زنده و در زمان حال هستند .
11- دلگرمی همگانی نسبت به گذشتن از چالش های پیش روی کشور
12- پرهیز جوانان از گوشه نشینی و انزوا
13- همراهی مردم با نخبگان دستگاه فرمانروایی
شواهدی که نمایشگر فروپاشی و پیری نظام سیاسی هستند :
1- رشد هزل و جک بین مردم
2- رشد بی تفاوتی بین هنرمندان و اهل فرهنگ نسبت به دستگاه اداره کشور
3- منزوی شدن خود خواسته اهل خرد
4- سردی همگانی نسبت به رخدادهای سیاسی کشور
5- مهم شدن تحولات برون مرزی برای مردم
6- پناه بردن به غزلیات و شعر های بی بنیاد و سکر آور
7- عدم امید به آینده نزد توده
8- لکه دار شدن بزرگان و سروران توده ملت ( آنهایی که زمانی توانایی بسیج همگانی را داشته اند )
9- رشد طایفه گری در درون سیستمهای اداری و خصوصی کشور
10- پناه بردن جوانان به ابرمردان تاریخ برای پوشش ضعفهای زمان خودشان
11- نگاه شک آلود و تیره مردم به رخدادهای کشور
12- رشد گسترده صوفی منشی
13- سیر قهقرایی و دشمنی بین نخبگان مورد تایید ساختار سیاسی و توده مردم

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

حاكميت خدا

حاکمیت خدا؛ بزرگ ترین دروغ تاریخ (۱) ,حسن یوسفی اشکوری به هنگامه شهیدیاین پرسش اساسی مطرح است که به طور دقیق حاکمیت خدا به چه معنا است و از این دعوی در طول تاریخ چه مراد شده و یا می شود و یا می توان کرد؟ می توان از دو منظر تاریخی و کلامی در مورد معنا و مفهوم حاکمیت خدا سخن گفت. از منظر نخست، مسأله این است که در طول تاریخ کسانی بوده اند که در اشکال مختلف و به صورتهای گوناگون ادعا کرده اند که در امر حکومت و زعامت بر جامعه برگزیده خداوندند و خداوند به آنان مأموریت داده است تا بر مردمان خاص ( یا عام ) فرمان برانند و مردمان نیز باید به اعتبار نمایندگی خدا از آنان فرمان ببرند و گرنه نسبت به خداوند نافرمان شده و مستوجب مجازات سخت خواهند بود. این منظر صرفا توصیفی است و فقط مستند است به تاریخ و منابع و داده های تاریخی. اما منظر دوم موضوع این است که باید خداوند کسانی را برای زعامت و ریاست و فرمانروایی بر مردم برگمارد و آنان برای حکومت از حق ویژه برخوردارند. برای توضیح و تبیین بیشتر این دو منظر و یا دو دعوی، که در نهایت به یک نتیجه می رسند، تأمل بیشتری می کنیم و می کوشیم اشتراکات و افتراقات آن دو را بیان کنیم. زیرا این مهم است که منظر ما دربارة موضوعی چون حکومت و یا حاکمیت الهی کدام است و از پشت کدام عینک به پژوهش و داوری می نشینیم. نگاه نخست، صرفا توصیفی است و از ماهیت روایی تحلیلی برخوردار است. در این نگاه آنچه برای یک مورخ مهم است و می تواند مورد استناد و یا داوری قرار بگیرد، منابع موثق و داده های قابل استناد و قابل اعتنای تاریخی است که در نهایت برای مورخ معقول و مقبول می نماید. از این رو مورخ در مورد تحقیق و گزارش تاریخی خودش داوری ارزشی نمی کند و فقط گزارش می کند. مورخ کاری به خوبی و بدی و زشتی و زیبایی یک گزارش تاریخی ( یعنی رخداد ) ندارد، او فقط پژوهش می کند و مستندات را با عیار نقد می سنجد و آنگاه نتایج به دست آمده را گزارش می کند. این که کسی آن را خوب بداند و یا بد، قبول کند یا نکند، بر عهده خود او است و در قلمرو کار مورخ و تحلیلگر نیست. او آنچه هست را ( حداقل از منظر خودش و مستنداتش ) گزارش می کند و کاری به آنچه باید باشد ندارد. از این رو نقد یک پژوهش و یا داوری تاریخی، صرفا به استناد منابع و چگونگی تحقیق و ابزار پژوهش و به هرحال چند و چون کار او صورت می گیرد و داوریهای ارزشی و مکتبی عملی است جداگانه و از حوزه کار و مسؤلیت مورخ خارج است. مثلا یک مورخ در تاریخ می کاود و می بیند فلان پادشاه و یا امیر و یا مدعی پیامبری در مورد حکومت چه گفته و چگونه گفته و حداکثر انکشاف اهداف و انگیزه هایش به استناد منابع و اسناد و این که حاکمیت خود را چگونه توجیه می کرده و منبع مشروعیت خود را از کجا می دانسته است.اما دیدگاه کلامی چندان کاری به تاریخ ندارد، او در آغاز بر بنیاد یک سلسله باورها و اعتقادات ایدئولوژیک ( دینی و غیر دینی ) به داوری خاص می رسد و نظریه ای را تدوین می کند و آنگاه احتمالا سراغ تاریخ می رود، اما ارجاع به تاریخ نیز برای اثبات همان نظریه و باور پیشینی است که از پیش پذیرفته است و از نظر او حق مسلم و تخلف ناپذیر است. او اول باید چنین باشد را بر اساس سیستم باورهایش ثابت می کند و آنگاه همان را از طریق مراجعه به تاریخ ( البته اگر نیاز به تاریخ پیدا شد ) اثبات می کند. بنا براین از این منظر، برخلاف منظز تاریخی، باید بر هست مقدم است.برای تبیین تفاوت و یا اشتراک دو منظر می توان گفت که در مبحث حاکمیت مورخ می گوید این افراد ( شاهان و یا پیامران و یا فیلسوفان و یا دیگران ) مدعی حق ویژه حاکمیت برای خود و یا خاندان و یا طبق خود بوده اند و مرادشان نیز از حاکمیت این بوده است و یا این افراد نیز چنین ادعایی نداشته و یا با آن نظریه مخالف بوده و اظهار مخالفت نیز کرده اند. کار مورخ بدون ارزش دواری تمام می شود. اما متکلم ( منظور از کلام در این مقام معنای عام آن است ) اساسا از جای دیگری آغاز می کند و می گوید حاکمیت حق ویژه فلان شخص یا خاندان است و این حق انحصاری از طریق فلان منبع ( خدا، دین، نژاد، طبقه، مردم، زور و غلبه و . . . ) حاصل شده است. از باب مثال مورخ می گوید داریوش و کوروش خود را در سلطنت برکشیده اهورامزدا می دانستند و می گفتند هرچه کرده اند به فرمان خدا کرده اند و این حق در خاندانشان به شکل موروثی و انحصاری مانده و مخالفانشان مخالف خدا و مستوجب مجازات مرگ فجیع هستند، اما مدافع ایدئولوژیک این نظریه می گوید این دعوی حق و درست بوده است و می بایست چنین باشد. یا مورخ می گوید محمد ( ص ) ده سال در مدینه فرمانروایی داشته و یا به استناد فلان منبع و دلیل نقلی او برای خود حق حاکمیت الهی قایل بوده است. اما متکلم مسلمان می گوید حاکمیت حق ذاتی محمد بوده و این حق انحصاری را خداوند به او داده است و مخالفان و نافرمانان حاکمیت وی به حق دشمن خدا و دین و شریعت بوده و مستوجب مجازات. متکلمان مسلمان با استناد به یک سلسله پیش فرضهای نقلی و عقلی چنین استدلال می کنند: 1 حاکمیت و حکومت ذاتا حق خداوند است، 2 این حق از طریق خداوند به پیامبران ( اشخاص معین و متعین ) واگذار شده است، 3 در اسلام سنی سنتی گفته می شود که پس از پیامبر این حق به مردم واگذار شده ( البته در آغاز به قریش ) اما خلافت شکل مطلوب و دینی حاکمیت اسلامی است و در تشیع سنتی ادعا این است که پس از پیامبر این حق ویژه به امام علی و پس از آن به فرزندان یازده گانه اش ( البته از نسل فاطمه ) انتقال یافته است و در عصر غیبت نیز تئوری های مختلف از جمله ولایت مطلقه فقیه پدید آمده است که در جای خود به آن اشاره خواهیم کرد. بنا براین فکر می کنم تفاوت بنیادی دو منظر تاریخی و کلامی به موضوع حاکمیت الاهی روشن شده باشد. یکی از هست و نیست سخن می گوید و دیگری از باید و نباید .حال روشن می شود که از منظر تاریخی مسأله این است که اولا کسانی در طول تاریخ مدعی خدا شاهی یا پیامبر شاهی و یا مدعی نمایندگی شاهی یعنی مدعی برگزیدگی از سوی خداوند و یا دین برای برای حکومت هستند، ثانیا این کسان با استفاده از مستندات تاریخی ( متن گفته های خودشان و یا دیگران از حواریون و یا نشانه های قانع کننده دیگر ) برای اهدافی چون کسب مشروعیت سیاسی و دینی قدرت خود و یا وادار کردن مردمان و مخالفان به تسلیم در برابر قدرت مطلقه خود و به هرحال تثبیت نقدناپذیری اقتدارشان و احتمالا اهداف دیگر به طرح دعوی حاکمیت آسمانی و الهی خود اقدام کرده اند. ( البته روشن است که مورخ برای اثبات مدعای خود باید بتواند مستندات کافی ارائه کند و باید بتواند ترجیحات تحلیلی خویش را نشان دهد ). پس از منظر تاریخی حاکمیت الهی صرفا یک دعوی است که برای اهداف ویژه ای ( معقول و یا نا معقول ) طرح شده است. اما از منظر اعتقادی و کلامی ماجرا این است که کسانی معین برگزیده خداوندند و اینان به طور انحصاری حق اعمال حاکمیت دارند و مشروعیت اقتدارشان نیز از خداوند است و عقلا و عملا باید چنین باشد و جز این ظلم است. در این تفسیر، حاکمیت الهی به شکل هرمی از بالا شکل می گیرد: خدا، پیامبر، خلیفه، امام و . . .در این تفسیر از مفهوم حاکمیت الهی انگیزه ها صرفا ارزشی است و نه نفسانی و شخصی ( مثلا تثبیت قدرت شخصی و یا سرکوبی دگراندیشان و مخالفان و . . . ). از این رو در این دیدگاه مسأله و دعوی اجرای حق و فضیلت و تکامل آدمیان است و در نهایت تحقق حاکمیت خداوند در زمین یا تحقق همان شهر خدا در زمین. از این رو می بینیم گرچه در فرجام کار تمام مدعیان شهریاری آسمانی مورخ و متکلم یک دعوی دارند و شاید هم در برخی اهداف اشتراک دارند اما دو مبنا و دو هدف کاملا متفاوت در چرایی دعوی شان دیده می شود و از دیدگاه پژوهشی نباید بین آن دو خلط مفهومی و خلط تحلیلی کرد.در این مقام مهمترین پرسش این است که این دعوی چگونه اثبات می شود؟ یعنی مردمان چگونه و از چه طریقی می توانند به درستی دعوی مدعی سلطنت و یا خلافت الهی پی ببرند و یا چگونه و با چه ابزاری قادرند مدعی دروغین و راستین را باز شناسند؟در این مقام از منظر تاریخی و مورخ تکلیف روشن است، هیچ سند و دلیلی جز دعوی شخص مدعی دلیل و سندی در دست نیست و به همین دلیل مورخ در مورد منشاء ادعا و صحت و سقم آن ساکت است و نمی تواند وارد حوزه ای بشود که از قلمرو موضوع پژوهش وی خارج است. این است که داوری ارزشی صورت نمی گیرد و باید و نبایدی در کار نیست. مثلا داریوش و یا پاپ گفته اند که برگزیده خدایند و هرچه کنند و گویند، همان اعمال نظر و رأی و رضایت مقام الوهی است و حداکثر دلیل و یا انگیزه های طرح چنین دعاویی فلان است و فلان. اما متکلم و باورمند به آن اندیشه کارش پس از آن آغاز می شود و یا در قلمرو پسین قرار می گیرد و آن این است که می گوید باید چنین باشد و او حق داشت که چنین ادعا کند و به لوازم آن ملتزم باشد ( مانند مخالفت با دروغ و دروغزنی و دروغزنان و در نتیجه سرکوبی دگر اندیشان ). آیا از منظر دینی محض دلیلی برای صحت و سقم دعوی حاکمیت الهی وجود دارد؟ در این مورد نیز باید گفت نه دلیل عقلی قانع کننده ای به چشم می خورد و نه دلیل یا دلایل نقلی معتبری در دست است. اگر هم دلیلی وجود داشته باشد، باز همان دعوی خود اوست و لاغیر و آن هم از منظر تاریخی به هیچ وجه قابل اثبات نیست ( گرچه قابل رد هم نیست ). به عبارت دیگر در مورد پیامبران نیز سندی جز گفته های خودشان نیست.جمع بندی: این که در تاریخ کسانی بوده اند که ادعای برگزیدگی از جانب خداوند در امر حکومت داشته و حداقل تمام اعمال و رفتارشان را به فرمان خدا و یا منطبق بر خواست و رضایت او دانسته اند، از منظر تاریخی تردیدی نیست اما این نیز از منظر تاریخی روشن و مبرهن است که هیچ سند و دلیل عقلی و نقلی روشنی برای اثبات این مدعا وجود نداشته و ندارد و در واقع نمی تواند وجود داشته باشد ( قابل ذکر است که دلیل عقلی را به تسامح آوردم گرنه در این مورد اساسا عقل و دلیل عقلی کارآمد نیست ). هرچه هست ادعای یک شخص است و بس. وقتی از فلان مدعی ( مثلا داریوش ) بپرسیم از کجا بدانیم که شما برگزیده و برکشیده اهورامزدا هستید و سرور دانا چرا شما را به فرمانروایی انتخاب کرده است؟ بویژه اگر به اعمال و رفتار چنین مدعیانی نگاه کنیم و جنایات غیر قابل انکار و فراوان اینان را لحاظ کنیم، می توان دلایلی برای اثبات کذب چنین ادعایی اقامه کرد، چرا که در چهار چوب الاهیات مورد ادعای شاهان و مدعیان حاکمیت الهی این اعمال و رفتار هرگز نمی تواند مقبول و قابل دفاع باشد. به هرحال از منظر اثباتی می توان پرسید پاسخ چیست و چه می تواند باشد؟ دلیل و سند دعوی شما چیست؟ روشن است که در این مورد خود او پاسخی نداده و مستندات دعوی خود را نگفته و از این رو مورخ نیز آن را ثبت نکرده است، پس وجود ندارد. مدافع نظریه وجود فرّه ایزدی نیز هیچ دلیلی نمی تواند و نتوانسته برای اثبات دعوی شاهان و خود ارائه دهد. در این میان البته واقعیت این است هیچ دلیل و سندی برای مدلل کردن حاکمیت الهی وجود ندارد و نمی تواند وجود داشته باشد. نکته این است که حاکمیت خداوند قطعا به معنای فرمانروایی خود خداوند در زمین ( در مقام شاه، رئیس جمهور، نخست وزیر و . . . ) نیست، پس از طریق نمایندگی از سوی خداوند قابل تصور است و این تصور نیز هرگز نمی تواند به تصدیق بینجامد، زیرا دلیلی برای چنین تصدیقی در دست نیست. اگر هست، عرضه شود تا در این مورد به عیار نقد سنجیده شود. این است که می گوییم ادعای حاکمیت الهی بزرگ ترین دروغ تاریخ است. خدایی که به هیچ کس نمایندگی نداده است اما به تنهایی بار جنایات یک تاریخ چندهزار ساله را بردوش می کشد! ظاهرا در این مورد این ماهستیم که باید بر خداوند رحمت آوریم!

۱۳۸۸ دی ۳, پنجشنبه

وصيت نامه داريوش بزرگ

مردمداري ، مديريت و احترام به حقوق ديگران را بياموزيم.
وصيت نامه داريوش بزرگ
اينک من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند. و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند.
جانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد. وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد. زيرا قدرات پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي. من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند وغله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد. و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن وغله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني وجنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني وعوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما .
هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند .امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع توبتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني. همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته وهميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هرکيش که ميل دارد پيروي نمايد .بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدربودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد. زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد ، خواه پادشاه بيست وپنج کشور باشد خواه يک خارکن و هيچ کس در ان جهان باقي نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني، غرور وخود خواهي برتو غلبه خواهد کرد، اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي، بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند .زنهار زنهار، هرگز هم مدعي وهم قاضي نشو اگر از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد. و راي صادر نمايد. زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .هرگز از آباد کردن دست برندار. زيرا که اگر از آباد کردن دست برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا اين قاعده است که وقتي کشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود. درآباد کردن، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازي را در درجه اول قرار بده .عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .بيش ازاين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند، کردم. تا اينکه بدانند قبل ازمرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است
منبع :
ديپلماسي دولت هخامنشي مولف : نصرت الله بختورتاش

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

شعار ما و چماق ما

شعار ما و چماق شما/ شهاب‌الدین شیخی


از روزهای انقلاب سال 1357 به فراخور کودکی ام، اندک تصویر هایی هنوز در حافظه ام مانده است. یکی از شعارهایی که آن زمان برای من حاوی تصویری خنده دار بود، شعاری بود که مردم روستاها که به تظاهرات های شهری پیوسته بودند سر می دادند. آن ها در حالی که چماق های شان را به دست گرفته بودند، می گفتند: "ئیمه‌ خه‌ ڵکی دێهاتین.... بۆ تێ هه‌ ڵدانی شا هاتین... "؛ یعنی: "ما مردم روستا هستیم و برای اورندگی زدن به شاه آمده ایم". در تصویر سازی های ذهن شرور کودکانه ام ، اوردنگی زدن به شاه با آن همه کبکه و دبدبه اش توسط مردمانی که خشمی فروخفته را در چماق های شان برمی افراشتند، بدون شک تصویر شادی بود.
آن روزها گذشت و ما بعد از انقلاب به مدرسه رفتیم و در آن زمان عده ای دیگر را می دیدم که این بار حکومتی بودند و با چوب و چماق و سر نیزه به برخی مکان ها حمله می کردند و در یک مورد که هرگز تصویرش از یادم نمی رود، کتاب فروشی محله مان را که کنار مسجد بود آتش زدند. این روند به بخشی از زندگی آن سال های ما بدل شد.
آن سال ها گذشت و ما دانشجو شدیم و سال های دانشجویی ما همراه بود با پیروزی دولت اصلاحات و جنبش اصلاح طلبی مردمی در ایران. در آن سال ها ی اولیه ی دولت خاتمی که وزارت کشور بر عهده ی عبدالله نوری بود حقیقتا دوره ای تاریخی را از نظر برگزاری تجمعات و راه پیمیابی ها و میتینگ های سیاسی به چشم دیدیم. اما هنوز طعم اش کام مان را شیرین نکرده بود که، باز عده ای چماق و زنجیر به دست راه را بر حرکت مدنی ما بستند. آنان که تنها از جسم شان و دست های شان بهره می گرفتند به سخنرانی ها و میز گردهایمان که همگی مربوط به حوزه ی ذهن و خرد آدم و نه مسایلی مربوط به قدرت جسمانی و دست های انسان بود، حمله می کردند و کتک مان می زدند و حتا تعدادی از ما را به ناکجاها برند. آن روزی که در پارک لاله یکی از همین آقایان با زنجیری دراز صورت دختری جوان را خونین کرد من آن جا بودم.
آن سال ها نیز گذشت و اکنون در اعتراض های بعد از اعلام نتایج انتخابات، شاهد خشونت گروه های وسیع تری از چماق به دست ها بودیم. گروه هایی که دیگر کوچکترین رحمی در کوبیدن چماق بر سر و صورت و دست و پا و کمر مردان و زنان و پیران و جوانان و حتا پسرک 12 ساله ای در بهشت زهرا نداشتند و گاه مثل همین مورد آخر به مرگ وی منتهی می شد.
جمعه اول آبان ماه88 در نمایشگاه مطبوعات عده ای چماق به دست به مهدی کروبی یکی از رهبران یا سران به معنای واقعی شجاع این جنبش مردمی حمله ور شده اند که بهانه ی این یادداشت شد.
آن مردمی که روزگاری با چوب و چماق می خواستند بساط یک حکومت جور و ستم را برچینند، در طول زمان چماق های شان را زمین گذاشتند و قلم به دست گرفتند و به جای فحش، شعار دادند. اما این جنبش که حتا در آغاز حرکت اش با کمترین شعار و در هفته ی اول این اعتراضات تنها با علامتی که با دست های شان به یکدیگر نشان می دادند، آغاز شد و سکوت بزرگترین فریادشان بود، پاسخی جز چوب و چماق و باتوم و گلوله نیافت. امروز هم جدی ترین تغییری که مردم در حرکت شان داده اند، تبدیل همان سکوت به شعارهایی بسیار هوشمندانه و گاه بسیار حاضر جوابانه است. اکنون بزرگترین و خشونت بار ترین حرکت مردم ، قدم زدن در خیابان های شهر و بر آوردن شعار است. اما کوچکترین خشونت گروه مقابل فرو آوردن چماق است بر سر این مردم. در این راه نه حرمت مرد می دانند و نه حرمت زن نه حرمت سن و سال می دانند و نه حرمت روحانی و غیر روحانی.
آن چه برای من در همه ی این ماجرا ها و این سیر کوتاه تاریخی 30ساله قابل تامل است، تغییر رفتار مردمان ساده و صبور همان کوچه و خیابان، تغییر گفتمان فضای روشنفکری و فعالان سیاسی ما و روی آوردن به فضاهای ضد خشونت و عدم خشونت و اصرار بی پایان حاکمان و تابعان حاکمان به استفاده از همان چماق است. در زمانه ای که کشوری مثل ایران با همه ی زیر ساخت های سنتی و عرفی و حتا مذهبی، که مملو از خشونت است، به فضاهای مدنی و گفتمانی مبارزاتی عاری از خشونت روی می آورد، حاکمان این جامعه هنوز بر سر چماق زور نشسته اند.
چماق شاید اولین وسیله ی دفاعی و یا تهاجمی انسان جنگلی و یا عشیرتی بوده است. زمانی که نه برای تسلط و نه برای دفاع از خود، قدرت این را نداشته که از توان ذهنی اش بهره بگیرد؛ اولین وسیله ای که در نخستین نگاه به اطراف خود به وجود آن پی برده است. برداشتن چماق نشان از به کار بردن "زور وحشی" و ناشی از خوی مدنی نشده ی انسان است. شاید حتا مربوط به زمانی که انسان حرف زدن و گفت و گو با انسان را یاد نگرفته بود و هنوز ابزار زبان که بر گرفته از ساحت و ساخت تفکر است را به دست نیاورده بود. اما اگر چه شعار نیز خود بخشی از شعور حسی انسان است و مرحله ی تکامل یافته ای از تفکر در آن یافت نمی شود، باز باید گفت که شعار از آن جا که از ابزار زبان بهره می جوید و اتفاقی است که در زبان روی می دهد ناخواسته بخشی از تفکر را با خود به همراه دارد. مانند شعار هایی که در این جنبش شاهد آن بوده ایم، که سرشار از هوشمندی و ذکاوتی ستودنی است که همگان به آن اذعان دارند.
آلوین تافلر سیر حرکت انسان در طول تاریخ سلطه را به سه دوره ی کلان تقسیم بندی می کند. دوره ی بهره گیری از "زور"، دوره ی بهره گیری از "زر" و دوره ی بهره گیری از "خرد". حال اگر همین شرایط را با اغماض به شرایط جامعه ی ایران تطبیق بدهیم، تنها می توان گفت مردم این جامعه بعد از سی سال یاد گرفتند که از چماق و چوب به دست گرفتن در راه پیمیایی های شان به تجمع و راه پیمایی های چند ساعته ی سکوت برسند. اما حاکمان و مزدوران حاکمان همین جامعه هنوز نتوانسته اند به دوران حکومت مداری مبتنی بر خرد برسند و هنوز از ابزارهای اولین مرحله ی حکومت مداری مبتنی بر زورعریان، سود می جویند.
امروز ما مردمی هستیم که بزرگترین خشونت مان شعارهای مان است در مقابل حکومتی که کمترین خشونت اش چماق است. اما از آن جا که عصر عصر خرد است و روزگار چماق و چماق داری به سر رسیده است، سرمستانه می گوییم ماییم و شعارهایمان و شمایید و چماق های تان.منبع: روزآنلاین و كميته گزارشگران حقوق بشر

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

آزادي چيست؟

آزادي چيست؟
آزادی یکی از زیباترین کلمات موجود در هر زبانیست، ساختمانها و مجسمه های آزادی معمولا تبدیل به سمبلهای کشورها و یا شهرها میشوند، آزادی کلمه ایست که همه آنرا ستایش میکنند و میپسندند اما در تعریف آن باهم اختلاف نظر دارند؛ لزوم وجود آزادی آنقدر واضح است که کسی جزات نمیکند بگوید من با آزادی مخالفم، هرچند واقعا چنین باوری داشته باشد.
آزادی و محدودیت لازم و ملزوم یکدیگر هستند، آزادی را میتوان به نوعی اجازه ارتعاش در میان حوزه ای تعریف شده از امکانات تعریف کرد. آزادی مطلق در هیچ جامعه بشری ای وجود ندارد. در هیچ کجای دنیا مردم بطور مطلق آزاد نیستند. تعریف آزادی خود محدود کردن آزادی است اما این آزادی در محدودیت است که ما بدان در حوزه سیاست و علوم اجتماعی نیازمندیم. یعنی در واقع محدودیت درون کلمه آزادی تعریف میشود و اختلاف بر سر تعریف کلمه آزادی در واقع اختلاف بر سر تعریف این محدودیت هاست. انسانها آزاد هستند دستهایشان را محکم به حرکت در بیاورند اما این آزادی محدود میشود به وقتی که فاصله دست آنها از بینی افراد دیگر بیشتر و یا بسیار بیشتر از طول بازو و دست آنها باشد، اگر این فاصله کمتر باشد دیگر انسانها آزاد نیستند مشتشان را محکم به حرکت در بیاورند و این یک قانون است.
بنابر میتوان به سادگی دریافت که آزادی ارتباطی تنگاتنگ با قانون دارد و آزادی افراد معمولا محدود به قوانینی است که برای آنها وضع میشود. قوانین و حقوق نیز معمولا به موقعیت جغرافیایی و زمانی و سنی و جنسی و سایر ابعاد انسانها مربوط میشود. صرف نظر از موقعیت زمانی و مکانی، همه انسانها در هرکجا و هر زمان و هر دین و آیینی که زندگی میکنند دارای حقوقی میباشند که کسی حق ندارد این حقوق را از آنها بگیرد، این قوانین را قوانین حقوق بشر نامند. بنابر این همه انسانها اصولا آزاد هستند که از حقوق خود که والاترین و مهم ترین آنها حقوق بشر است برخوردار شوند. معمولا اسلامگرایان و سایر افرادی که در انجماد فکری به سر میبرند از آزادیخواهان درخواست تعریفی برای آزادی میکنند. آزادی ای که آزادیخواهان در واقع به دنبال آن هستند، را میتوان محدود شدن آزادیها به قوانین حقوق بشر و وضع قوانینی که پاسدار حقوق جهان شمول بشر باشد تعریف کرد.
حقوق بشر نتیجه و سرآمد فعالیت هزاران فیلسوف و دانشمند و حقوق دان و تمام خیرخواهان بشر است که امروز به دست ما رسیده است، اما آزادی و دموکراسی برخی اوقات تجربیات بسیار تلخی را به بار می آورند، بعنوان مثال در آلمان نازی، حزب نازی ابتدا با استفاده از شرایط آزاد و دموکراتیک توانست رای اکثریت را به خود اختصاص دهد و سپس کم کم به یک حکومت ضد آزادی و دموکراسی تبدیل شد. به همین دلیل حقوق دانان و خیر اندیشان بشر در انتهای قوانین حقوق بشر یعنی در اصل 30 ام آن اصلی را تنظیم کرده اند که اگر این اصل وجود نداشت این قوانین و حقوق دارای نقصی بزرگ میبود. و آن اصل از این قرار است،
ماده سی ام: هیچیک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که بموجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادیهای مندرج در این اعلامیه را از بین ببرند و یا در آن راه فعالیتی انجام دهند.
این اصل بدین معنی است که اگر انسانی با عقایدی و اهدافی خلاف این قوانین حقوق بشر بخواهد با سوء استفاده از این قوانین (از جمله آزادی بیان) بخواهد حقوق بقیه انسانها را از بین ببرد، نمیتوان به بهانه محق بودن در زمینه حقوق بشر وی به وی حق آزادی بیان داد. بعنوان مثال اگر کسانی فکر كنندبه صرف نژاد برتر ازديگران هستند و به همین دلیل آن ديگران حق حیات ندارند و یا اینکه حق برخورداری از احترام و قوانین حقوق بشر را ندارند، چون این ایده و اندیشه مخالف با قوانین حقوق بشر است، نمیتوان اجازه داد که از قوانین آزادی بیان اندیشه سوء استفاده کنند و به تبلیغ این اندیشه خود بپردازند. در هر دولت پايبند به قوانین حقوق بشری باید با این دسته ها و افراد و گروه ها مقابله کرد.
به عبارت دیگر میتوان گفت، افکاری که در مخالفت با قوانین حقوق بشر هستند، حق حیات سیاسی و اجتماعی در جامعه مدنی را ندارند. یک حزب یا گروه آزاد نیست که بگوید زنان باید حقوق کمتری از مردان داشته باشند، یا شوهر میتواند زنش را بزند، یا تبلیغ سنگسار و اعدام بکند و از آنها دفاع بکند. در واقع در کشورهای مختلف یکی از وظایف اصلی حکومت این است که گروه ها و احزاب و دسته هاي مختلف را ثبت و کنترل کند. اگر حزبی در مانیفست و تجلی خود و یا نشریه خود افکاری که مخالفت و قوانین حقوق بشر دارند را تبلیغ کند، دولت موظف است به سرعت آن حزب را منحل اعلام کند.
آزادی را میتوان همچنین در حوزه های مختلف از حوزه های زیر بررسی کرد.
· آزادی اندیشه (اجازه تبلیغ برای اندیشه و مخالفت با سایر اندیشه ها)
· آزادی بیان اندیشه (اجازه داشتن رسانه های جمعی و استفاده برابر از امکانات دولتی از جمله صدا و سیما، اجازه سخنرانی، تدریس، نوشتن کتاب و...)
· آزادی پوشش
· آزادی های مدنی (برخورداری از حقوق قضایی، حق اعتصاب، بیمه های اجتماعی و...)
· آزادیهای سیاسی (حق نقد، اعتراض، کاندید شدن، رای دادن، و مبارزه غیر مسلحانه با دولت...)
زندگی کردن در شرایط آزاد برای همه آسان نیست، شما باید از تعدادی از آزادیهای خود که قبلا در شرایط غیر آزاد از آنها برخوردار بوده اید صرف نظر کنید تا مبادا به آزادی دیگران صدمه نزنید..
معمولا انسانهایی که عقاید کهنه و ناکار آمد و پوسیده و ضعیفی دارند از آزادی هراسانند. میتوان این واقعیت را در یک جمله بسیار زیبا خلاصه کرد. در جایی که آزادی مطرود است، مطرود آزاد است.

۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

سايت ها و وبلاگ هاي حقوق بشر

سايت ها و وبلاگ هاي مرتبط با حقوق بشر-1

http://www.ilo.org Ilo

http://www.unicef.org Unicef

http://www.unhchr.ch ‍‍‍‍Committee on the rights of the child

http://www.thechildrenofwar.org The children of war

http://www.enscw.org Street children world wide

http://www.chidfoundation.org Child foundation

http://www.savethechildren.org Save the children

http://www.ohchr.org OHCHR

http://www.midlleastwoman.org Midll east woman

http://www.afghanwomansmission.org afghan womans mission

http://www.equalityiniraq.com equality in iraq

http://www.iranstreetchildren.com كودكان خياباني

http://www.childrenfirstnow.com كودكان مقدمند

http://www.kanoone.blogfa.com كانون دفاع از حقوق كودكان زنان و كودكان

http://www.unicef.org/iran يونيسف-ايران

http://www.warchild.org كودكان جنگ

http://www.abfiran.org كتابخانه ي حقوق بشر و دموكراسي

http://www.lida.blogfa.com حقوق انساني زنان (تغيير براي برابري)

http://www.irsprc.org انجمن حمايت از حقوق كودكان

http://www.apcl.org.ir انجمن حمايت از كودكان كار

http://www.globalmarch.org رژه جهاني عليه كار كودك

http://www.koodakekar.ir جمعيت دفاع از كودكان كار و خيابان

http://www.ngokodakan.blogfa.com دفاع از جهاني شايسته كودكان

http://www.koodakekar.blogspot.com كودكان كار و خيابان

http://www.koodakan.blogsky.com كانون دفاع از حقوق كودكان

http://www.childrenfirstinternational.org اول كودكان

http://www.rawa.org راوا

http://www.emadbaghi.com عماد باقي

http://www.darvag.com فعال حقوق كودكان

http://www.koodekan.com كانون دفاع از حقوق كودكان

http://www.rahai-zan.org سازمان رهايي زن

http://www.mehrangizkar.com مهرانگيز كار